سلام این شعر رو تقدیم میکنم به تمام کسانی که امروز و چه روزهای دیگه به دنیا آمدند
ناز چشمت، بزم امشب، روز ميلاد من است
آنكه قربانت شود اين جان تنهاي من است
يك بلم روزي بسازم دل به دريا مي زنم
آ ن زمان از شوق ديدار تو پارو مي زنم
من نمي دانم چرا احساس پيري مي كنم
روز ميلاد من است اما غريبي مي كنم
آمدم دنيا بمانم چند روزي پيش تو
چند روزم طي شد واما نديدم روي تو
دل نداند آسمان آبي ست يا رنگ دگر
دل كه پژمرده ست و تنها، آسمان جاي دگر
واي از اين دنيا كه غمهايش دراز است و بلند
صبر ايوب خواهد و دريا دل و عمر بلند
ساعت ميلاد من يك ساعتي مانده به عشق
عشق دور از من نشسته مي دوم دنبال عشق
تو نمي داني كه من روزي رسم آيا به تو؟
من نمي دانم ولي بيمارم و درمان ز تو
دادگاه عشق ، من محكوم بي مهري كند
مهر من كم نيست يارا، غم مرا غمگين كند
آخر اين دنيا چرا من را زتو كرده جدا؟
اين جدائي عاقبت يك روز مي گردد جفا
روي ماهت را نبينم مردنم صد درصد است
عشق رويت مي كُشد آخر مرا اين روشن است
من كه ميلادم تمام و دل به پيرستان رود
جان من در دست تو باشد كه جانانه رود